حاجى زين العابدين مراغه اى
15
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
مىكند . اما دوران خوشى بسيار كوتاه است . خبرهاى بد از ايران مىرسد . صدر اعظم بر كنار مىشود ، گروه قديمى دوباره قدرت را به دست مىگيرند و شاه هم به فسادهاى معمول دربار تسليم شده از تعقيب نقشههاى آغازين خود دست برداشته است . نامهها و اخبارى كه اينك از ايران مىرسد ابراهيم بيگ را قدم به قدم به سراشيب جنون و دقمرگى مىبرد . ابراهيم بيگ مىميرد و محبوبه پيكر محتضر را در آغوش مىكشد و همراه او جان مىسپارد . مرگ « ايران خانم » ابراهيم بيگ را و مرگ اين يكى سرانجام « محبوبه » را مىكشد . اين سلسله وابستگى را نويسنده طى يك مثنوى مؤثر و جانشكاف كه با تضمين ابياتى از مولوى سروده ، در پايان جلد دوم ، بيان داشته است . و اما جلد سوم ، . . . به نظر نمىرسد كه زين العابدين مراغهاى از ابتدا برنامهاى براى نگارش جلد سوم داشته بوده است . اين جلد را ، احتمالا پس از دلگرمى از موفقيت جلدهاى قبلى ، نوشته كه اساسا مجموعهاى است از برخى مقالات و قطعات و اشعار اخلاقى و آموزشى كه نويسنده از خود و ديگران جمعآورى كرده است . با اين همه در اين جلد نيز يك قسمت جذاب هست كه بار ديگر هنر داستانسرايى نويسنده را به ياد مىآورد و آن رؤياى يوسف عمو در مصر است كه به رهبرى پير روشندلى به جهان ديگر مىرود و ضمن سير و تماشايى ، كه صحنههاى آن بىشباهت به كمدى الهى دانته نيست ، ابراهيم بيگ را در بهشت ملاقات مىكند ، و در اين فضاى وهم و خيال كه نويسنده آفريده ، ادامهء بحث و مرافعهء ابراهيم بيگ با ديگران دربارهء دردهاى ايران ، با همان تعصب و شور و حرارت ، چاشنى طنزى به ماجرا مىدهد كه مىتواند نشانهء نبوغ هنرى داستاننويس شناخته شود . مىبينيم كه جدا از حشو و زوايد ، داستان سياحتنامهء ابراهيم بيگ از ساخت به سامان و انديشيدهاى برخوردار است ، عشقى سوزان محور و محرك حركت داستان است ، عشق ابراهيم بيگ به ايران و عشق محبوبه به ابراهيم بيگ ، سودايى است تشفىناپذير كه فرجامى جز مرگ ندارد ؛ اما مرگى كه عشق را جاودانه مىكند . تلاش براى هويت بخشيدن به آرزوهاى ملى و ميهنى ، در فضاى داستانى پرشور و پركشش ، يك پيغام تاريخى مىشود كه از سوى ابراهيم بيگ يا زين العابدين مراغهاى براى نسلهاى بعدى به يادگار مىماند . قلم مراغهاى مشاهدات عينى ، تصاوير ذهنى ، ساخت روايى و خطابى ، نقل قول و اندرزگويى را به هم آميخته و اسلوب او نمودگار و پيشتاز سبك ادبيات مشروطه شده است كه نقشى است بسيار مهم و بحثانگيز . اينكه بعضى او را « انقلابى »